تکه زنجیر یادگار (محمدحسین شیرزاد نیلساز)

 

محمدحسین در 11 خرداد ماه سال 1336 در خانواده ای مذهبی و محروم در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود، دوران کودکی خود را در دامان پرمهر مادری سپری نمود و در پایان تحصیلات دوره ابتدایی و اخذ مدرک، 12 سال بیشتر نداشت و در همان دوران نوجوانی چون پدرش دارای شغل و کسب درآمدی ثابت نبود و آثار خستگی و پیری در چهره اش نمایان بود جهت امرار معاش و هزینه تأمین خانواده تصمیم به ترک تحصیل و جهت کسب درآمد و کمک به خانواده جذب بازار کار گردید.

بعد از گذراندن دوران سخت کارگری چند بار تغییر شغل داد و هر بار که تصمیم به تعویض شغل می نمود، پس از سه سال دوری از تحصیلات و تقریباً ایجاد شغل ثابت بالاخره تصمیم به ادامه تحصیل گرفت، روزها مشغول به کار و شبانه درس خواند و در کمتر از چهار سال دوره متوسطه (دوسال جهشی) را گذراند و موفق به دریافت مدرک دیپلم متوسطه در سال 55 و 56 گردید.

همان سال در کنکور سراسری شرکت و جزء نفرات قبول شده بوسیله شرکت نفت ملی ایران (شاخه خوزستان) گردید و در امتحان گزینش بین 10 نفر سهمیه دارای کسب مقام دوم در استان خوزستان شد.

شرط تحصیلات دانشگاهی در خارج از ایران (تحصیل در انگلستان) بود و پدر و مادر به دلیل نارضایتی از اوضاع حکومت وقت و موقعیت اجتماعی آن زمان با اعزام بخارج موافق نبودند و از طرفی چون محمدحسین همیشه خود تصمیم به چگونه زیستن را یاد گرفته بود خود شخصاً منصرف شد، اگر چه از طرف دوستان و فامیل مورد نکوهش قرار گرفت که چگونه تنها شانس موفقیت خود را از دست می دهد.

با شروع جنگ تحمیلی عضو بسیج مسجد امام جعفرصادق(ع) گردید و ......

دی ماه 1361 رزمندگان مهیای عملیاتی جدید می شدند و محمدحسین بی تاب از دوری رزمندگان تصمیم به اعزام گرفت، لباسهای نظامی را از مسجد تحویل و شب برای آماده شدن و خداحافظی به منزل رفت لباسهای رزم را پوشید زنجیر را از پلاک شناسایی گذراند، زنجیر چند سانت بزرگتر می نمود کهنه ای روی زمین گذاشت و با گرفتن انبردست پنج سانت از زنجیر را کوتاه کرد.

مادر نیز که تا این لحظه چشمانش موزون با حرکت محمدحسین شده بود کنار فرزند نشست و گفت فرزندم این تکه زنجیر را به من می دهی؟

محمد حسین سر بلند کرد و گفت مادرجان این تکه زنجیر چه فایده ای برای شما دارد، مادر گقت: می خواهم یادگار داشته باشم.

گفت خودم در خدمتگذاری حاضرم این چه ارزشی دارد، نکند این تکه زنجبر به جای من باشد.

مادر که با چشمانش نمی خواست یک لحظه ارتباطش را منقطع کرده باشد، سراسیمه و با اضطراب گفت مادر دوست دارم تا زمانی که از جبهه بر می گردی این زنجیر روی سجاده ام باشد.

..........    عملیات والفجر مقدماتی شروع و محمدحسین در این عملیات به شهادت رسید.

بیست و دو سال همان تکه زنجیر یادگاری که از دستان فرزندش گرفته بود همدم ناله های مادر داغدیدۀ محمدحسین شد

بعد از پایان جنگ با دولت صدام حسین پیمانی منعقد و ایرانیان برای زیارت عتبات می توانستند به عراق سفر کنند.

مادر محمدحسین نیز با نیت کردن و آرزوی یافتن حسین خود از مولا اباعبدالله عازم کربلا شد........... ادامه دارد

/ 2 نظر / 70 بازدید
دزفولی

سلام علیکم و رحمت الله. تبریک عرض می کنیم..مطالبِ جدی و اثرگذاری منشر می کنید . با کمالِ احترام و افتخار در «دزخند» لینک شدید. ........................................................................................................... همه میدانیم که : مردمان دزفول ، الحق و الانصاف نوابغ لطیفه پردازی و نخبگان لغزخوانی اند. در صفحات شادِ دزخند، گرد هم و برای هم رخدادهایی حقیقی را نقل می کنیم که اسناد طبع شوخ و لطیفه پردازی های نمکینِ خطه ی پرنشاط دزفول است. نشاطی که سرچشمه اش، روح زلال مردمان این شهر و آسانگیری ایشان در گذرانِ روزگار است. آنچه در «دزخند» خواهیم و خواهید نوشت شواهدی است گویا بر نشاط و تیزهوشی خاصِ دزفولیان در لغرپردازی و لطیفه سرایی. در طَبَق ِ شادیهای «دزخند»، لغرهای پیشینه و پیرامونِ خود را به اشتراک می گذاریم تا زنده ماند این حقیقت که : « خـاستـگاه لطیفه های غریـب و لغـزهای نجیبِ دزفولیــان، نیست مگر روحیات لطیف و نبوغ عجیبشان در خَلق نشاط» شما هم بیایید. منتظرتان هستیم. چند لحظه لبخند زدن همراه با رفقا، یک نیازِ روزانه است. [لبخند] http://dezk

كاروان اسراي حسيني(ع) شهرستان دزفول

سلام من به ششمين ماه فاطمي بقيع سلام من به گل ياس هاشمي بقيع *** الا اي لاله ي خوشبو، عزيز آل پيغمبر که بهر دين و قرآنت چنين گرديده اي پرپر شده زين غم، گل خاتم، مدينه غرق در ماتم دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) تسليت باد