رقص دشمن (لطیفه های جنگ)

بعد از عملیات رمضان پدافندی پاسگاه طلاییه، آن زمان من به عنوان خدمه توپ 106 میلی متری از نیروهای گردان ادوات به فرماندهی برادر شهید یدالله صبور بودم. اول مهر زمان بازگشایی مدارس بود و یک مقداری داوطلبان اعزام به جبهه کم شده بودند، به خاطر کمبود نیرو فاصله ی سنگرهای نگهبانی نیروهای خودی از هم زیاد بود.

یک شب هوا بسیار سرد بود، آن زمان هنوز به سن مشمولیت سربازی نرسیده بودم. در آن موقعیت و کمبود نیرو هنگام نگهبانی باید تک نفری نگهبانی می دادیم، پاسبخش بیدارم کرد و گفت نوبت شیفت شما شده است، من هم قبل از حرکت هنوز داخل سنگر استراحت بودم که چفیه ام را از گردنم باز کردم و به روی سر گذاشتم و صورتم را محکم با آن بستم، به گونه ای که فقط هردو چشمم از چفیه بیرون بودند، اسلحه ام را از روی چوبی که به دیواره ی سنگر آویزان کرده، برداشتم و با گفتن الهی به امید تو از سنگر استراحت به طرف سنگر نگهبانی بیرون رفتم.

بعد از رسیدن به سنگر نگهبانی و گفتن خسته نباشید به دوست نگهبان، او نیز با خدا حافظی به طرف سنگر استراحت رفت. در سنگر نگهبانی بعد از اعتقاد به خداوند متعال، من بودم و اسلحه ای که روی دوشم، چند لحظه ای از حضورم در سنگر نگهبانی نگذشته بود که دیدم یکنفر عراقی بدون هیچ نفر همراهی در حال آمدن به طرف ما می باشد، اسلحه را به طرفش نشانه گرفتم، انگشتم را روی ماشه اسلحه گذاشته و چشم چپم را برای نشانه گیری بستم، انگار دشمن از حرکت من مطلع بود و هم زمان با بستن چشم من او نیز در موانع طبیعی پنهان شد، چشمم را باز کردم دوباره عراقی را دیدم با خیال راحت به طرفم حرکت می کرد، دوباره اسلحه را به سمتش نشانه گرفتم.

انگشتم را روی ماشه تفنگ گذاشتم و چشم چپم را برای بهتر نشانه گیری بستم، همانند دفعه قبل طرف مقابل بازهم نشست و از جلو چشمانم ناپدید شد، از بس عصبانی شده بودم کف دستم را روی سرم گذاشتم، تا چفیه ام مانعی برای تیراندازی نباشد، که به محض اینکه دستم را روی سرم گذاشتم دیدم دشمن در حال پیشروی شروع به رقصیدن کرد و چنان بدنش را تکان می دهد انگار دشمن بعثی رقصش گرفته و قصد ایستادن هم ندارد، من هم چفیه ام را کشیدم تا راحت تر دست به اسلحه باشم که دشمن بعثی با بلند کردن چفیه، دشمن تمام قامت بلند شد و همراه با چفیه کله پا شد و از جلو چشمانم به بالا حرکت کرد.

در این موقع بود که متوجه شدم اینهمه مشغولیاتی که برایم در طول نگهبانی درست شده، نخ چفیه ام بود که مرا به خود مشغول ساخته است و اینهمه اضطراب، نخ چفیه جلو چشمم افتاده و شبیه به یک نفر شده که بر اثر وزش باد حرکت نخ شبیه به مرد غیر مسلحی در حال جلو آمدن به سمت من نمایان شده بود و اصلاً شخصی در این معرکه وجود نداشته است.

با دعای خیر برای رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و خانواده محترم همه ی کسانی که دلهایشان برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می تپد.

/ 7 نظر / 17 بازدید
موزون

سلام حاجی / آخرش چی شد؟؟ عراقی درکار نبود؟؟[لبخند]

یاوران روح ا...

سلام بروزیم نظر فراموش نشه شادی روح شهدای مسجد نجفیه دزفول صلوات

رهسپارقدیمی

سلام خدا حفظ کند برادر عزیزم حاج محمد علی را . البته فقط نخ چفیه باعث ترس نمی شد . وقتی باد از لوله افتابه داخل می شد صدای سوت خمپاره می داد و فکر می کردی خمپاره زدن .

مهر

چند روز پیش با حاج محمدعلی تماس داشتم گفت چشمانش را عمل کرده درست مثل خودم. گفت از خواندن زیادی خسته می شود درست مثل خودم. گفت از پله ها که بالا می رود به نفس زدن می افتد درست مثل خودم. اما حاج علی در این فقره قصه من با حاج محمد علی هیچ وجه مشترکی ندارم. اما با سوت افتابه حاج مصطفی کاملا موافقم. سالم باشی.

عباس جنتی

سلام حاج علیرضای عزیز برات آرزوی سلامت وسعادت دارم ارادتمندتان عباس

محمد ابراهیمی نیا

سلام عمو علیرضا عزیز خاطره بسیار قشنگی بود، منتظر داستان آفتابه هستم امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید

نسل 3

سلام به شما یادگار عزیز 8 سال دفاع مقدس.[گل] ببخشید من نمیدونم که شما رو چه شکلی خطاب کنم!(حاجی-رزمنده-جانبازو...) ما نسل سومی ها چه شکلی میتونیم قدر شما رو بدونیم؟؟؟ چه شکلی میتونیم ادامه دهنده ی راهتوون باشیم؟؟؟ چه شکلی میتونیم صمیمیت و یکرنگی دوران شما رو واسه دوران خودمون ایجاد کنیم؟؟؟ من از دانشجوهای یکی از استادای گرانقدر اهواز که ایشون هم مثل شما یادگاری از 8 سال دفاع مقدس هستند هستم. لطفا از وبلاگم که به ایده ی خیلی خوب و عالی استاد گرانقدر ایجاد کردم دیدن کنید و نقطه نظراتتون رو اعلام کنید. لازم به ذکر هست که بگم:این کار وبلاگی راجبه دفاع مقدس برای اولین بار در ایران و همونطور که قبلا گفتم به ایده ی خیلی خوب و ناب استاد عالی قدرمون و با همکاری ما دانشجوهای خوزستانی شکل گرفته.[گل] اگه وقت داشتید از وبلاگها که در وبلاگ استاد به این آدرس:(دائره المعارف دفاع مقدس) www.holydefence-ir.blogfa.com هست دیدن کنید و ما رو در گسترش و اشاعه ی این فرهنگ قشنگ یاری کنید.[گل] با تشکر فراوان از شما(حاجی-رزمنده-سردار-فرمانده-سرباز-استاد و ...).[گل] و همچنین ممنون از شما واسه خاطر این خاطره ی قشنگ که لبخند و شادی رو