بهانه ای برای تبریک عید (لطیفه های جنگ)

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره ای از:  حاج محمدعلی بی باک

نویسنده و راوی : علیرضا بی باک

قرار دادن علی به جای موتور قایق (لطیفه های جنگ)

از دوستان بسیار عزیز و دوست داشتنی که در طول هشت سال دفاع مقدس در سخت ترین لحظات و زمانی که در بدترین موقعیت ها از نظر روحی و روانی قرار می گرفتیم نیاز به یک دگرگونی روانی با دوستان رزمنده بود تا از آن حال و هوای نارحت کننده و غمناک خارج بشویم، در این موقعیتها نفری با ما در واحد اطلاعات و عملیات کار می کرد که علاوه بر مأموریتهای محوله مسئولیت رانندگی و نقل و انتقالات بچه ها به عهده او و دیگر وظیفه ای که بجز او هیچکس قادر به انجام آن نبود تأمین و شاداب نمودن روحیه رزمندگان اطلاعات بود.

او هیچکس نبود جز محمد علی فرهمند که به حق وظیفه اش را به نحو احسن در مدتهای زیادی به خوبی انجام می داد، جوانی مودب و محجوب و بسیار متدین به انجام فرائض دینی و مقید به رعایت آداب اسلامی بود، او هرگونه شوخیهایی داشت فقط می خواست رزمندگان خندان و شاداب باشند.

یک روز در پادگان پلاژ کنار رودخانه دز در حال تمرینات غواصی بودیم، از صبح تا نزدیک به غروب لباسهای غواصی با آنهمه مشکلاتی که برای ما در آن لباس بوجود می آمد مجبور به تحمل آن می شدیم که در این حال و هوای خستگی باید نفری باشد تا حواس جمع را از خود به جایی دیگر مترکز کند، صبح زود همه ی بچه ها لباسها را پوشیده و داخل آب شدیم، آن روز تعداد نفرات کامل بودند و قایق به اندازه ی کافی نداشتیم، همه ی فکرها دنبال این بود چاره ای برای رفع این مشکل و مرتفع نمودن آن مهیا شود و در آن موقع که فکرها به دنبال تأمین قایق اضافه ای برای تردد نفرات بودند، محمد علی گفت صبر کنید اصلاً فکر خودتان را از این ناراحتی خارج کنید که من چارۀ کار را برایتان یافتم، فقط یک موتور قوی 48 آماده کنید که قایق بسیار محکمی برای این کار آماده است.

همه توجه ها به سوی محمد علی متمرکز شد که او چگونه می خواهد مشکل ما را مرتفع کند که مسئول گروه به او گفت محمدعلی مشکل چگونه حل می شود، او هم بی درنگ گفت مگر نه دوست خوبم علی سینه اش از همه ی ما پهن تر و جثه اش درشت تر است مشکل کار با پوشاندن یکدست لباس غواصی به او و بستن یک موتور قوی 48 به علی می توانیم تا شب بدون مصرف بنزین و نیاز به هیچ چیز دیگری ما را کمک خواهد کرد.

که آن موقع علی هم کنار آب نشسته بود که با این حرف علی زبانش را بین دندانها فشرد و به دنبال محمد علی حمله ورشد، این حرف باعث شد تا چند دقیقه ای همه ی ما از حال و هوای غواصی خارج شدیم و همه به دنبال علی می دویدیم، نکند او محمد علی را بگیرد و ......

/ 1 نظر / 14 بازدید
سبحان

سلام برادر.عیدت مبارک.به نظرت بهترین عیدی چیه؟شهید آلعبدی جواب داده.بیا و ببین.