راز کفشهای مخملی

شهید بزرگوار مهدی عیدی مراد هفتمین نفر است که کفشهای مخملی را پوشیده و او به یکی از نزدیکان خود ماجرا را گفت به شرط اینکه تا زنده است برای کسی بازگو نکند.

مهدی برای زن برادر خود (همسر حاج محمد عیدی مراد) چنین گفت:

حقیقت این کفشها از این قرار است، من نفر هفتم هستم که کفشها به من رسیده اند، قبل از من کفشها به پای شش شهید بوده و قبل از شهادت نفر ششم آنها به من رسیده اند.

نفر قبل از من شهید مجید صدف ساز بود که آنها را به من داد و وعدۀ شهادتش را به من گفت.

مهدی ادامه داد، من نیز شهید خواهم شد و بعد از شهادتم یک نفر درب منزل خواهد آمد و کفشها را از شما خواهد خواست شما کاری به شخص نداشته باشید، موقعی که گفت کفشهای مخمل را می خواهم و نشانی کفشها را داد کافی است و آنها را به او بدهید.

همینطور هم شد بعد از شهادت مهدی یک نفر که خود را دوست مهدی معرفی میکرد از زن برادر مهدی خواست کفشها را به او بدهد، و او نیز بدون اینکه نامش را بپرسد کفشها را تحویلش داد و بعد از آن ماجرای سرنوشت کفشها به صورت پنهان به قلب تاریخ سپرده شد

مهدی قبل از شهادت به زن برادر خود گفت، می توانید بعد از شهادتم راز کفشهای مخملی را فاش کنید.

این ماجرا تا به حال در صندوچه  سینه این خانواده معظم ماند که اینجانب با کسب اجازه از برادر عزیز و ارجمندم حاج محمد عیدی مراد این راز را مکتوب نموده و اکنون به عرصه ظهور رسیده است.

تاریخ شهادت مجید صدف ساز:     1361/1/2

تاریخ شهادت مهدی عیدی مراد: 1361/2/10

مزار هر دو شهید بزرگوار در بهشت علی دزفول کنار هم واقع شده است.

قُلِ اللهُ اَعلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَیبُ السَمواتِ والاَرضِ اَبصِر بِه وَ اَسمِع .........  

بگو: خدا به مدتی که ماندند داناتر است. غیب آسمانها و زمین ویژه اوست ....     سوره کهف آیه26

نویسنده و راوری: علیرضا بی باک

                                            التماس دعا

/ 9 نظر / 22 بازدید
الف دزفول

سلام حکایت این کفش ها را از حاج محمد شنیده بودم همچنین شنیده بودم که این کفش ها پیش حاج محمد عیدی مراد است و ایشان تحویل داده اند به موزه دفاع مقدس دزفول. نمی دانم چقدر شنیده اه هایم صحت دارد لکن سوال من این است که شهدای قبلی که این کفش ها را پوشیده اند ، مشخص نیستند؟

مهر

سلام حاجی این ها واقعا رازهای پنهان جنگ بودند. دستت درد نکند.

محمد مجیدی راد

سلام ماجرای جالبی است کاش عزیزی که کفش ها را برده موضوع را می گفت ممنون از مطلب خوبتون

رایحه

سلام بر حاج علی عزیز حکایت کفش شهدا عجیب نیست بلکه خود این شهدا رازهای ناگفته ای دارند بطور مثال چگونه است که شهید مجید صدف ساز قبل از عملیات فتح المبین به مادرش می گوید: منتظر من نباش چونکه گلوله پیشانی مرا می شکفد و جای آن را هم نشان می دهد. و از همه عجیب تر مادرش او را منع نمی کند و او را به خدا می سپارد. و راهی جبهه می کند. این معرفت از کجا آمده است؟

نسیم سادات

سلام خداقوت وبتون خیلی عالیه اگه قابل دونستین به ما هم یه سری بزنین راستی لینکتون کردم دوست داشتی لینکم کن

محمد مجیدی راد

سلام بروزم " پازل پیچیده انتخابات در ایران " تشریف بیاورید

رایحه

سلام, به روزم تشریف بیاورید.

پلاک های گم شده

سلام حاج علی . خیلی خوشحالم دوباره دست به قلم شدید ..... خدا حفظتون کنه. خیلی تکون دهنده بود. حاجی این عکس همون عکس کفشهاست؟؟

گمنام

لا اله الا الله و صدق الله العلی العظیم[گریه]