مطیع رهبرم هستم (1)

سال  1360  از نزدیک با خلق و خوی  احمد آشنا شدم . هرچقدر آشنایی من بیشتر می شد کنجکاوی من هم پیرامون خصوصیات فردی  او بیشتر می شد.

در میدان نبرد هیچگاه در مقدس بودن دفاع تردید نکرد و بارها می گفت هرگز در صحنه ی کارزار دلم نلرزید و درجنگ های تن به تن با شگردهای تازه بعثیان را به عقب می راند ، آن زمان احمد 21 ساله بود اما احساس می کردم احمد یکبار این زندگی را تجربه کرده است و مشتاقانه رو به سویی می رفت که انگار از قبل دیده بود، چندین مرتبه در میدانهای مین دشمن با او و یک قدم عقب تر از احمد گام برداشته ام قاعدتاً میدان مین منطقه ای است که مواضع دشمن بعد از آن قرار گرفته اند و کسی که در این وادی قدم میگذارد از بسیاری مشکلات آن واقف است.

اما با تمام اینها دل در موقع خطر به تپش افتاده و ضربان آن ناخودآگاه بیشتر میگردد، ولی احمد با روحیه ی جنگاوری بالایی که داشت به همراهان خود قوت قلب بالایی منتقل میکرد و به اذعان بسیاری از برادران اطلاعات هر موقع احمد همراه ما در شناساییها بود احساس امنیت و آرامش به دلها روانه میگشت.

این تصور وجود داشت که هرکجا احمد باشد آنجا محل امنی برای دیگران محسوب می شد، حتی بعد از قطع پای راست از زیر زانو هم در شناساییها شرکت میکرد و از نزدیک می خواست محل عبور رزمندگان را دیده باشد و او می گفت این مسیری که اکنون ما طی میکنیم شب هنگام فرزندان این دیار باید حرکت کنند، بدین جهت سعی داشت قبل از دیگران خود آن راه را در حد ممکن برود.

از آن زمان احمد دست به قلم خوبی داشت و از هر فرصت برای نوشتن استفاده می کرد و حتی یکمرتبه در حال رفتن به شناسایی بودیم که مطلبی به یادش آمد و کاغذ همراه ما نبود، سریع لبه ی آستین پیراهن را پیچاند و شروع به نوشتن کرد...........    ادامه دارد

/ 9 نظر / 18 بازدید
نسل 3

سلام آقای بیباک.[گل] منکه هرچی گفتم شما رو چی صدا کنم شما چیزی نگفتید و الان مجبور شدم که بگم آقای بیباک. معلوم شد که دوست ندارید با اسمی که مربوط به مقامتون هست صداتون کنم. در هر صورت هم از این برخوردتوون خوشم اومد وهم امیدوارم که خدا شما و امثال شما رو واسه ما نگه داره تا بتونیم با کمک شما راهتوون رو ادامه بدیم و کم نیاریم.[گل] میشه بدونم استاد سوداگر فرمانده ی کدوم لشکرها بوده؟؟؟ شما خودتون چه مدت جنگیدید؟؟؟ اسارت هم بودید؟؟؟

صدای تنهایی

سلام آقا علیرضا منم به نوبه ی خودم به عنوان یه همشهری شهات این بزرگوار رو به شما و خانواده ی محترمشان تسلیت عرض میکنم ... التماس دعا

صدای تنهایی

یك سال نقش فاصله هامان سكوت بود شاید برای حرف زدن از عشق زود بود ای كاش قفل سخت سكوت تو میشكست یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی با یك نگاه ساكن شهر دلم شدی اكنون ولی به ساحل باور رسیده ام

پلاک های گم شده

خداوند شمارو برا ما جوون ها حفظ کنه حاج علی.[گل] خیلی دوستتون دارم[گل] مثل همیشه عالی بود.[گل] [گل]((اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم))[گل]

نسل ۳

سلام حاج علی.[گل] من هنوز منتظر جواب سؤالام هستم. میشه از اطلاعات عملیات واسم بگید؟؟؟ آخه هنوز نتونستم متوجه معنی اصلی این اصطلاح بشم و نتونستم درک کنم که چی هست؟؟؟

سید رضا صائبی نیا

خداوند روح حاج احمد و محمود را بر سفره مولایشان حضرت ابا عبدالله مهمان گراداند انشاالله

نسل ۳

سلام حاج علی.[گل] چشم من منتظر میمونم تا شما هر وقت که وقت کردید واسم بگید مطالب رو. عذر میخوام از اینکه با سؤالام ناراحتتون میکنم. منو به بزرگی خودتون ببخشید. ارادتمند شما:نسل 3.[گل]

موزون

آفرین حاجی..آفرین...راه درستی را در شرح خاطراتت با حاج احمد در پیش گرفته ای. خدا حفظت کند