آری خدا هم ما را دوست دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

ببینیم خدا هم ما را دوست دارد؟

در بحبوحه و شلوغی شناسایی مواضع دشمن قبل از عملیات والفجر هشت برادران شهید حاج عبدالکریم پورمحمدحسین وسید هبت الله فرج الهی برای شناسایی کناره ی اروند اول صبح از مقر لشکر 7 حضرت ولیعصر(عج) عازم منطقه شدند هردو نفرشان از نیروهای زبده و بسیار ماهر اطلاعات محسوب می شدند، سید از قبل به مسئولین ارشد خود سپرده و خواهش کرده بود مأموریتهای سخت و خطرناک را به او محول کنند، سید روحیه عجیبی داشت، در انجام فرائض بسیار مقید و روحیه لطیفش وجودش را مظلوم و دوست داشتنی نموده بود.

دائماً تسبیح به دست بود و صلوات بر زبانش جاری، آرام بود ولی در کلامش می فهماند آتشی نهفته در سینه پاکش موج می زند، رفتار و کردارش هر جمعی را مجذوب خود می کرد، خدایا این جوان با این سن و سال از کجا اینهمه معرفت و بزرگواری را آموخته و در کدام کلاس اخلاق پرورش یافته که اینگونه در اوج قله های رفیع اخلاص گام برمی داشت، وجودش مملو از صداقت بود و بس.

هردو نفر با توسل به حکمت بی انتها و مبداء لایزال سوار بر موتور شدند و عازم میدان، بین راه هرکدام باب صحبتی را گشودند و فضای سکوت را می شکستند، صحبتها پراکنده و بیشتر هدف از رفتن به منطقه عملیاتی بود، آنروز مأموریت محوله گرفتن ساعات جذر و مد اروند رود بود، باید در استتار کامل و به دور از رفتارهایی که اطرافیان جلب توجه می شوند دوری کنند، هیچکس نباید از این مأموریت آگاه گردد.

هردو نفر در خلوت راز خود به کناره اروند رسیدند، موتورسیکلت را کنار خاکریز پارک و خودشان مشغول به کار شدند، دفتر چه یاد داشت را سید گرفت و شروع به نوشتن کرد حاج عبدالکربم قطب نما به دست و با استفاده از دوربین آنطرف کناره اروند را دید می زد و برای سید توضیح می داد، سید هم گفته های حاجی را یاد داشت می کرد، توضیحات و مشورتها و نتیجه گیریها گذشتِ زمان را آسان نموده بود.

به سفارش حاج محمد عیدی مراد اضافه بر گرفتن ساعات جذر و مد رود، باید مسیرهایی جهت حرکت نیروهای عمل کننده شناسایی می شدند و نتیجه را به ایشان اطلاع می دادند، حاج محد اعتماد خاصی به دونفرشان داشت و مطمئن بود ماموریت را به نحو احسن انجام خواهند داد، این دو نفر از افرادی بودند که بسیار در تشرع و کسب موارد دینی دائماً مشتاق به وصال حق بودند و بخصوص سید هبت الله فرج الهی از نمونه افرادی که دائم وضو و دائم ذکر بود و کمتر مواقعی بود که سید هبت مشغول به خواندن ذکر نباشد و این موارد را همه ی دوستانی که او را می شناسند گواه بر این ادعا هستند، تا غروب قبل از تاریکی هوا مأموریتشان را انجام دادند.

لحظات آخری که می خواستند به مقر بچه های اطلاعات برگردند سید به حاج کریم خطاب کرد حاجی هر دو نفرمان می دانیم که خداوند کریم و رحمن را بسیار دوست داریم ودر عبادتهایمان همیشه این عشق و علاقه را به اثبات رسانده ایم، اکنون سئوالی ذهنم را مشغول به خود کرده است و از خداوند سئول دارم، اینکه ما با اینهمه علاقه و عشقی که به او داریم آیا او هم ما را دوست دارد. حاج عبدالکریم گفت چگونه می توانیم بفهمیم خداوند ما را دوست دارد یا نه، سید گفت امتحان می کنیم ضرری ندارد.

حاج عبدالکریم گفت راه حلی برای این کار داری که بفهمیم، سید گفت ما شرطی برای خودمان قرار می دهیم و آن اینکه اگر خداوند ما را دوست دارد قبل از برگشت به مقر فرماندهی و قبل از برگشت از این مأموریت هر دو نفرما ترکش بخوریم وآن هم ترکشی که در کار و مأموریت اشکالی بوجود نیاید، حد آن را هم خودمان تعیین می کنیم، ترکش خیلی سطحی و بدون نیاز به منتقل شدن به بیمارستان باشد.

سید هبت این را گفت و حاج عبدالکریم هم با لبخند همیشگی که بر لب داشت به سید گفت سید اگر این اتفاق بیفتد نمی دانی چقدر خوشحال خواهم شد و شکرگزار درگاهش که ما را به آستانش راه داده است، این صحبتها به اتمام نرسیده بود که سفیر عشق در چند متری این دو عزیز فرود آمد، بعد از انفجار گلوله توپ دشمن، ترکش ریزی به صورت سید خورد و ترکشی همین گونه به انگشت حاج عبدالکریم اصابت کرد، بدون اینکه نیاز به حتی پانسمان داشته باشند و همان جا سید هبت فرج الهی سر به سجده ی شکر برد و حاج عبدالکریم هم به دنبال او سر را به شکرانه ی این نذر به روی خاکهای کناره اروند رود، مرز بین ایران و عراق قراردند و زمان برگشت که به مقر و سنگر بچه های اطلاعات رسیدند، هردو نفرشان از اتفاق پیش آمده بسیار خرسند و شاداب و در پوست خود نمی گنجیدند و از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند و آنگونه برای دوستان تعریف کردند که گویی اکنون برات قبولی و وصال به آستان قدس الهی را دریافت نموده اند.

این حادثه گذشت و سالها زمان را درنوردید تا به این نقطه رسید و در این مکان فرودی همچون ستاره ای درخشان و چراغی فروزان برای بازماندگان به ثبت رسید، یاد همه شهیدان و مجاهدان راه خدا گرامی باد و آرزوی وصالشان دلها را معطوف به خود نموده است.

/ 7 نظر / 47 بازدید
محمد مجیدی راد

سلام حاجی رسیدن بخیر خدا همه رزمندگان مخلص را دوست داشته و دارد و ما هم ارادتمند عزیزان خداییم حاجی خدا این عزیزان رو رحمت و شما رو سلامت بدارد انشالله

شهیده

روحشون شاد و یادشون گرامی...اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[گل]

موزون

خدایا ما را لایق رهرویی آن بزرگان بگردان / سلام حاجی علی عزیز، آجرک الله.

مهر

سلام حاج علی این را نشنیده بودم. خیلی ناب بود. خدا هر دو شهید را غریق رحمت کند.

الف دزفول

سلام حاجی اولا از اینکه دوباره فضای مجازی را با قدومت منور کرده ای از شما سپاسگزارم ان شاء الله که همیشه سالم و سلامت باشید دوما برای این خاطره حرفی ندارم جز یک وعده خداوند که فرمود : من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قنلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته یا علی

رضا

برخی از دوستان راز عظمت روح سه سید بزرگوار یعنی سید رضا پور موسوی ء سید هیبت ا... فرج الهی و سید حبیب حبیب پور را نقل کرده اند. گویا هر سه بزرگوار با ریاضت و مراقبت نفس توانسته اند خدمت حضرت ولیعصر - روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء - شرفیاب شوند و مژده شهادت بگیرند. طوبی لهم و حسن مآب. خدمت هر سه بزگوار ارادت و آشنایی داشتم.حقیقتا انسان های متمایزی بودند. انشاء ا... این چند کلمه باعث شود نفخه ای از روح پاک آنها نصیب ما بشود.

محمدحسین درچین(چمدان آبی)

با سلام حضور حاجی عزیز از اینک بروزتان می بینم خوشحالم با پست آنشب که سردار شهید ، میزبان مادر شد نمی دانم برای معرفی سردار شهید عبدالکریم پورمقامی از مادرش بنویسم و یا برای معرفی مادر از شهید او سخن بگویم. بروزم