این شعر نیست

نمی خواستم شعری گفته باشم، داستان و یا اثری بجای بگذارم، چند سطری برای دلم نوشته ام، دلی که پر از درد هجران است و بس. این تکه گوشتی که در محبس سینه در خلوت، سکوت، تنهایی، تاریکی برای بقاء و بودن، برای حیات، برای عزت و شرف، برای رسیدن به قله ای که زبان به تحسین و تبارک الله احسن الخالقین فراخوانده شود، می تپد.

عجیب است تا به حال این سئوال چند مرتبه از ذهن گذشته و مزید بر دیگر عجائب وجود پیچیده ی این موجود گشته که چگونه ممکن است کوچکی، بزرگی را هدایت کند، جزئی هدایت کل موجود را به عهده بگیرد، چه قدرتی، چه دستی، چه فرمانی به این تکه گوشت فشرده عامل فرمانبرداری داده و میدهد و چه دستور والایی است که سرپیچی از آن غیر ممکن است.

تنهایی: افسردگی و خمودی را در پی دارد، بعد از کوتاه زمانی ادامه دادن کار مشکل میگردد، خستگی هم چاشنی کار بازماندن و پیمودن راه می باشد.

آیا این تپیدن قلب همان جنباندن و لرزیدن است، آیا این تنهای بیقرار باید بلرزد و بجنبد تا شتاب و ارسال فرآورده ها به خوبی و به موقع به مقصد برسند، او میلرزد تا مجموعه ی موجود نلرزند، می جنبد تا دیگر اعضاء آرام و قرار داشته باشند.

عجیب است چه با آرامش و در سکوت درسهای بسیاری به ما می دهد، سکوتی که هرگز شکسته نخواهد شد، هرچه بیقراریها بیشتر گردد او پایدارتر حرکت می کند، چه کلاس درس برقرار شده است، معلم آن سکوت است، شاگردان آن بیقرار، .............

قلب در وجود همه هست، تپش آن را همه احساس میکنیم، بودنش غیر قابل انکار و نیازش با تمام وجود حس می شود، هر مجموعه ای گرداننده و به مدیری توانمند نیازمند است، باید مدیر سکان حرکت را داشته باشد تا دیگر جوارح در آرامش و به دور از اضطراب ادامه حیات بدهند.

جامعه نیز گرداننده ای والا و با درایت نیازمند است تا شایستگیهای اعضاء آن به عرصه ظهور برسند ...........

ممکن است بتوانیم تحمل کنیم اما از یاد نخواهیم بُرد، هر از چند صباحی که از عمر مانده باید گفت، باید تاریخ بتواند رشادت و دلیری بزرگ مردان جوان این مملکت را در بطن وجودش به زیبایی هرچه تمام تر این نگارش نسل انقلاب را در خود جای دهد اگر که دشمنان قصد ازبین بردن آن را داشته باشند، که دارند.

باید حقیقت را از زبان بازماندگان ایثارگر و صادقان پاک این سرزمین شنیده شود.

خدا را گواه بر این ادعا کافیست که هرآنچه تاکنون و بعد از این گفته شود حقیقت و صداقت اعمال ما گویای رازهای پنهانی است که تاکنون گفته نشده اند و از این ببعد هرآنچه گفته می شود ناگفته هایی از زبان فرزندان این خاک پاک، یعنی شهر دارالمومنین دزفول گفته می شود و در لابه لای گفتار یادی هم از دیگر همرزمان خودمان از غرب تا جنوب کشور خواهد شد زیرا همه ی برای حفظ مملکت اسلامی و پایداری و عزت مردم این دیار و آرزوی همه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوده و هست و خواهد بود.

/ 0 نظر / 18 بازدید