سردار شهید علی کمیلی فر

بسم الله الرحمن الرحیم

به یاد سردار شهید علی کمیلی فر

علی جان سلام، می خواهم برایت چند کلمه ای درد دل کنم، نمی خواهم تعارف و تمجید کرده باشم، نمی خواهم شکسته نفسی و احساس عجز در زندگی کنم، اکنون می خواهم برایت بگویم و اندک زمانی را بار دیگر در کنار تو و با وجود تو سپری کرده باشم، هنوز زمان زیادی نیست که یک روز حاج احمد با حسرت نام هرکدام از دوستان شهید از جمله نام تو را برد و با افسوس می گفت اگر دوستان شهید بودند اکنون چه می شد، اگر بودند هرکدام چه غوغایی به پا می کردند، من هم در این فکر بودم مگر این عزیزان جدای از دیگر دوستان بودند.  

هنوز درک معنای افسوسش را احساس نمی کردم، اما می خواهم حقیقت بگویم علی جان حال این گفته را با تمام وجود حس می کنم که اگر شماها بودید چه غوغایی به پا می شد، می دانم وجودتان تحمل این دنیای کوچک و حقیر را نداشت اما مطمئنم عاشق خدمت و تلاش بودید، درد بندگان خدا را درد خود و ناراحتی های مردمان را عذابی در وجودتان می پروراندید تا به گونه ای رفع گرفتاری مضطری بنمایید، هنوز لبان خشکیده و رنگ زرد رخسار بهمن درولی چشمانم را به دنبال خود می کشد که با زبان روزه برای رفع مشکلات دوستان چگونه در تابستان گرم سال 1364 سوار بر موتور می شد و شهر را کوچه به کوچه می گشت تا لبخندی بر لبان مستحقان دردمند بگذارد، علی جان تو هم از این قافله ی عشق بودی، تو هم از همین کوچه های پیچ در پیچ این شهر بارها و بارها گذشته ای و این مسیرهای ساکت از تلاشهای تو خاطرها دارد.

علی جان دلم گرفته است و آرام نمی گیرد، احساس دل تنگی فراوانی وجودم را احاطه کرده است، هر روز که می گذرد دلتنگ تر می شوم، بیشتر دوستان و رفیقان شهید، هم راز با تنهایی هایم می شوند، مظلومانه ترسیم نمی کنم اما باید بگویم برای دوری از هم صحبتی با شماها بسیار دلتنگم، هنوز گریه های بهمن را می شنوم که از فراق حسین غیاثی چگونه ضجه می زد و بی قرار حسین و سراغش را از سنگرها می گرفت.

علی جان، آن زمان محاسن کم پشت و صورتی جوان دیده بودی، اما در یک چشم بر هم زدن همه چیز تغییر کرد و چهره جوان از دیدگان به پیری گرایید و شکستنیها به سراغ این تن فرتوت بارش گرفت، اگر به همدیگر رسیدیم مرا می شناسی؟

آن زمان که موقع شناساییها نقطه ها را در شب تاریک نشانه می زدیم اما چه بگویم این چشمان بعد از گذشت چند سال همراهی نمی کنند، من تو را خوب می شناسم، با نیکو محاسن سیاه بسیار با وقار و مؤدب گام برمی داشتی.

چه بگویم، همه چیز تغییر کرد و خزان به پیکر باریدن گرفت، اما می گویند هرموقع ماهی از آب بگیری تازه است، هرچند قابل قیاس با موضوع نیست اما به نظرم می توان بادادن آدرسی نو راه خانه را پیدا کنیم، دوست دارم آدرس خانه ات را به من بدهی، لطف کن و بنده نوازی را پیشه ساز که این حقیر در حسرت وصال، لحظه ها را شماره می کنم.

منتظرم که تا رسد نسیم خوش به برم

زآستان حریمش زند به جان و برم

فتاده هرچه عیان است به کوی دلبر او

نظر نما و فرود آی زپیک خوش خبرم  

علی جان همه چیز گذشت و بعد از باران، نسیم خوشِ باد هوای مطبوعی با خود به همراه دارد.

هنوز لذت و بوی خوش عطر وجودتان فضا را زیبنده و شاداب نگه داشته است، چند صباحی است دلتنگ و بی قرار تو.

خوشا به حال تو که باکمال افتخار رسالت خویش را به پایان رساندی و آن کردی که معبود می خواست و ما ماندیم با کوله باری از غم و اندوه و فرقت یاران سفرکرده.

نوش جانت و گوارای وجود نازنینت باد پذیرایی منادیان حق و هم مجلسی حاملان عرش الهی.

/ 6 نظر / 47 بازدید
مهر

سلام حاج علی امروز کمی وقت شد آمدم سراغ نوشته ات. خدا رحمت کند علی کمیلی را چقدر دزفول از این بچه ها دارد که هر کدام یک تاریخند.

محمد ابراهیمی نیا

سلام حاج آقا خیلی خوشحالم که بار دیگر وبلاگتان را به روز دیدم موفق و سربلند باشید

محمدحسین درچین

سلام حاجی خدا شهیدعلی کمیلی را بیامرزد و ما را مورد شفاعتشان قرار دهد.

یادایام

سلام حاج علی بزرگوار مردان بزرگ همیشه در تفکر هستند و شهید کمیلی یکی از آن بزرگان بود که واقعا در شناخت آنها خیلی کوتاهی شده

پلاک های گم شده

سلام حاجی . درسته که بچه ها برا علی کمیلی یه شعر ساخته بودن؟ پدرم یه همچین چیزی میگه !ولی شعر رو یاد نداره. شما اطلاع ندارید؟

رایحه

سلام حاجی جان دلنوشته ی شما دل ما را هم لرزاند. نمی دانم اگر اعتقاد به خدا ی سبحان را نداشتیم چه باید می کردیم. اگر اعتقاد به ائمه اطهار نداشتیم این همه دلتنگی را کجا می بایستی مداوا می کردیم. رحمت و رضوان خداوند بر شهید علی کمیلی فر باد.