سرگذشت


+ به یاد شهدای 22 آذرماه 1359

به یاد شهدایی که در خیابان امام خمینی(ره) شهرستان دزفول معروف به میان دره، جان باختند

یکی از روزهای نخست جنگ که شهر دزفول مورد اصابت توپ بعثیها قرار گرفت تاریخ 1359/9/22 ساعت -/11 صبح بود، ما در مسجد امام جعفرصادق(ع) همراه با دیگر برادران مشغول کارهای محوله بودیم که ناگهان صدای غرش توپ تمامی شهر را به لرزه درآورد ........


به یاد شهدایی که در خیابان امام خمینی(ره) شهرستان دزفول معروف به میان دره، جان باختند

یادمان باشد سی و یک سال پیش توپ به این محل اصابت و با 80 شهید و 86 زخمی دزفول را عزادار کرد

یکی از روزهای نخست جنگ که شهر دزفول مورد اصابت توپ بعثیها قرار گرفت تاریخ 1359/9/22 ساعت -/11 صبح بود، ما در مسجد امام جعفرصادق(ع) همراه با دیگر برادران مشغول کارهای محوله بودیم که ناگهان صدای غرش توپ تمامی شهر را به لرزه درآورد، سریعاً به پشت بام رفتیم و محل مورد اصابت را پیدا کرده و توسط دیگر برادران هرکدام با هر وسیله ای که بود برای کمک به بازماندگان و مجروحین رفتیم.

محل مورد اصابت یکی از شلوغ ترین و پرتردد ترین مناطق شهر بود و آن محل خیابان امام خمینی(ره) حد فاصل بین میدان امام و میدان مثلث بود، من و بهرام نجف سلیم با موتور سیکلت بسیج به محل رسیدیم که با دیدن محل قلب هر بیننده ای به درد می آمد زیرا تاکنون این گونه صحنه هایی در طول عمر نه دیده و نه از بزرگترها شنیده بودیم، توپ جلو مغازۀ پتو فروشی آقای چگنی خورده بود که با اصابت ترکش به پتوها و موکتهای موجود در مغازه، محل یکچارچه گلوله ای از آتش شده بود.

داخل مغازه آقایان چگنی دو برادر که صاحب مغازه بودند و دو پسر ایشان به شهادت رسیده و یکی دیگر از پسران ایشان نیز زخمی شده بود، وسط خیابان جنازه های زیادی به روی زمین افتاده بودند و بعضی از زخمی ها نیز دائماً تقاضای کمک می کردند، مردی را دیدم که ترکش هردوپای او را قطع کرده بود چندین زن به زمین افتاده و به شهادت رسیده بودند.

صحنۀ بسیار دردناک و دلخراشی به وقوع پیوسته بود و شاید هیچ قلمی، هیچ کاغذی و هیچ نویسنده ای قادر به توصیف آن روز ناگوار نباشد، جمعیتی ترسان و وحشت زده از محل به سویی در حال گریز بودند، یک طرف زنی بالای سر فرزند خود نشسته و با جنازۀ فرزند خود صحبت می کرد، افرادی برای کمک به زخمی ها رسیده و به آنها کمک می کردند، محل اصابت توپ قتلگاهی از مردم بی گناه شهرستان دزفول شده بود و ما نیز در میان جمعیت گاهی کمک می کردیم، گاهی گریه ی مظلومی خودمان و گاهی مات و مبهوت فقط صحنۀ دلخراش موجود را می نگریستیم.

سرم را به آسمان بلند کردم ابر سیاهی شهر را احاطه کرده بود فقط دود و آتش زبان کشیده از مغازه ی برادران چگنی، دیدگان را به تماشا می خواند، چند پرنده آویزان روی درخت کُنار جلو مغازه چشمانم را به طرف خود کشاند، گلوله ی دشمن به آن پرندگان نیز رحم نکرده و کشته شده بودند، خدایا به ما صبر و تحمل اینگونه وقایع را بده که قلب ما از شدت درد و ناراحتی کم مانده از سینه به در آید.

هرکسی از راه می رسید مشغول امداد رساندن به بازماندگان می شد. هیچ کس حرف اضافه ای برای گفتن نداشت. اگر کسی را می دیدی ایستاده نگاه می کند، نزدیکتر که می شدی اشکهای سرازیر شده اش، داغ مظلومیت ملتی زجر کشیده را با خود داشت، همه بدون ریا و هیچ چشم داشتی فقط قصد قربت کرده و هدفشان امداد رساندن به مردم بی گناه بود و خود را شریک در غم و رنج دیگران می دانستند و این دست مایه انقلاب و وجود با برکت امام راحل بود که توانست همۀ مردم را یک پارچه متصل به ولایت فقیه و پیوند با دین و آیین و ائمۀ معصوم گردانده باشد.

کم کم امدادگران و ماشینهای آمبولانس به محل رسیدند و توسط مأمورین امداد و دیگر مردم، مجروحین و شهداء به بیمارستان افشار دزفول منتقل شدند و آن روز تلی از آوار اماکن مخروبه و سوخته باقی ماند و با بجای گذاشتن هشتاد شهید و هشتاد و شش مجروح همانند دیگر وقایع انقلاب برگ افتخاری برای انقلاب اسلامی و روسیاهی بجای مانده برای دشمنان دین و آیین گردید.

 با اوضاع بوجود آمده بعضی از مردم با داشتن فرزندان خردسال مجبور به ترک شهر خود شدند و به دیگر شهر های کشور هجرت نمودند و اکثریت جوانان شهرستان عضو پایگاه ذخیره ی سپاه و یا عضو پایگاههای مقاومت بسیج مردمی مستقر در مساجد، ماندند و از شهر خود دفاع کردند

یاد همه ی شهیدان گرامی باد

نویسنده : علیرضا بیباک ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک