|
سرگذشت السلام علیک یا فاطمه الزهرا
| ||
|
سلام و درود خدا به همه ی عزیزان [ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٥ ق.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
بهاران می رسد از راه با طنازی گلها سفیران نسیم بادحامل کرده فرمانها مسیرحرکت محبوبه را بهتر بیارایید که شاید پای بگذارد درون ناقه دلها [ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۳ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
ستاره ها هرگز نمی میرند و تو در اوج ملکوت شاهدی بر یاران بازمانده شدی، احمد جان قرارم بود این سریال چند قسمتی را با آرامش و طمئنینه به پیش ببرم و خواستم بسیاری خاطراتم را که از تو در ذهن دارم جایی ثبت کرده باشم، اما آنچه در سر داشتم ........ ادامه مطلب [ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٤ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
قلعه نصیر روستایی آرام و مظلوم در دل تنهایی، و به فاصله ی چند صد متری رودخانه کرخه بقا را بر فنا ترجیح داده بود، از این جهت می گویم چونکه روستایی هم سطح زمینهای ....... ادامه مطلب [ شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٢ ق.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
به پیشنهاد آقایان رشید و رئوفی می بایستی گروه اطلاعات و عملیات تشکیل و یک نفر بایست این کار بزرگ را مدیریت میکرد، نزدیک به یک ماه شهید مهدی زین الدین از طرف آقا محسن به دزفول آمد و قصد داشت این نیرو را تشکیل بدهد ولی ......... ادامه مطلب [ جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٦ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
http://up.download.ir/di-43F9.jpg به این جمله نیز میرسیم! من مطیع رهبرم هستم (شهید حاج احمد سوداگر) اخلاص و وفا در قامتش نمایان بود، نیازی به قسم خوردن نداشت تا ما حرفش را باور کنیم، هرچه می گفت بدون هیچ شکی قابل باور بود و صداقت وجودش ما را بس.......... ادامه مطلب [ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٢ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
یاحسین، خدایا شکر راحت شدم سلام بر تو، سلام خدا بر تو احمد جان وداع را دوست ندارم، شیون را دوست ندارم، هق هق ناله های درد فراق را دوست ندارم، کاش می شد آنچه را که دوست داشتنی نیست به دور انداخت، کاش می شد همه ی خوبیها را در اطراف خود چید و حصار امنی برای حفظشان با خوشبوترین عطرهای آسمانی از آنها حفاظت کرد ....... ادامه مطلب [ پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٢ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
http://up.download.ir/di-1AFC.jpg هنوز دو هفته از نجوای غمبارت در سوگ حاج احمد سیاف زاده نمی گذرد، این چه وقت رفتن بود، حتماً روز ولادت دلداده ات پیامبر اکرم(ص) باید می رفتی، باید انیس و مظهر عشقت هم نوای روز وداع تو باشد، مگر برایت ننوشتم این با ما نکن، مگر التماست نکردم این با دوستدارانت نکن، احمد جان قلبم را سوختی و خود در آن بالاها به نظاره نشسته ای، سئوالت دارم! تو که طاقت دوری دوستان برایت غیر ممکن گشته بود، هیچ می دانی دیگر دوستان بجا مانده از کاروان عشق با این وداع تو چه بگویند ......... ادامه مطلب [ جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠۳ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
خاطره ای از: حاج محمد علی بی باک پاسگاه طلاییه بعد از عملیات رمضان، شب حدوداً ساعت 12 گذشته و یکی از شبهایی بود که از طرف ما و دشمن هیچگونه سروصدایی شنیده نمی شد، سکوت مطلق بین ما و دشمن حکم فرما بود، منطقه خیلی آرام و اینگونه مواقع وحشت ما به جهت حرکت دشمن در پناه خلوت شب بسیار زیاد می نمود. در این موقع رفع حاجت اضطراب و دلهره ی ما را ......... ادامه مطلب [ پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٦ ق.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
خاطره ای از: حاج محمدعلی بی باک یک شب هوا بسیار سرد بود، آن زمان هنوز به سن مشمولیت سربازی نرسیده بودم. در آن موقعیت و کمبود نیرو هنگام نگهبانی باید تک نفری نگهبانی می دادیم، پاسبخش بیدارم کرد و گفت نوبت شیفت شما شده است، من هم قبل از حرکت هنوز داخل سنگر استراحت بودم که چفیه ام را از گردنم باز کردم و به روی سر گذاشتم و صورتم را محکم با آن بستم ....... ادامه مطلب [ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤۸ ب.ظ ] [ علیرضا بیباک ]
|
![]() ![]() | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||